گویند مردی بود چنگیز نام، به حق مرد بود، که ابرمرد بود…
فاتحی بود با شمشیر بُران، سر میزد و می تاخت، خون میریخت و خالی میکرد زمین را ز دشمنانش!
اما سیاستمدار نبود، دروغ نمیگفت، صراحتا میگفت میخواهم خونتان را بریزم، صادقانه خود را خونخوار می نامید و به بی رحمی خود مفتخر بود، مرد بود زیرا…
مردمش را گول نمیزد، به خبرنگار حقوق نمیداد، بی رسانه بود و دور ز جنگ های تبلیغاتی، سیاستمدار نبود، فقط یک آدمکش بود، همین!
آدم میکشت و دستور قتل عام میداد، اما دستورش را مخفی نمیکرد، دنبال خرید ِ روزنامه ها نبود، مدعی حقوق بشر نمیشد و حرفی ز دین نمیزد!
متکی به خود بود، چون سیاستمدار نبود، فقط یک خونخوار بود، همین!
درود بر چنگیزخان مغول، آنکه خون ریخت و نگفت: من نریختم…
آنکه مردم را غارت کرد و نگفت: من برای صلح و عدالت آمده ام…
دورد خدا بر چنگیز که خودش را خراب کرد، اما دینش را خراب نکرد، درود خدا بر چنگیز که با شمشیر فتح میکرد و متکی به زبان مردم فریبش نبود…
نور به قبرت ببارد چنگیز، که هرآنکه دیروز لب به نفرین تو گشود، امروز به بدتر از تو تن داده و دم نمیزند…
متن کامل نامه در ادامه مطلب ..........
من هم جزو این گروه هستم
اینترنت کم سرعت ایران !
- اگر علفی زیر پای شما نیست .
فقط کافی است به ما بپیوندید.
در ضمن این مطلب نوشته خودم نیست
این پست به علت ترویج انرژی منفی خودم به بقیه ادامه مطلب منتقل شد تا هر کی دوست داشت بره بخونه
امروز اول اسفند
رفتم بیرون از خونه
چند بار نزدیک بود منو بگیرن و شاید دیگه نمیدیدمش
اما وقتی داشتم برمیگشتم تو دلم حالتی شد که انگار خبر مرگ عزیزانم رو شنیدم
الان داشتم دعا میکردم که کاش من رو گرفته بودن و این حس بد الان رو نداشتم
شاید از متن بالا چیزی نفهمید اما دعا میکنم براتون هیج وقت نفهمید (چیزای ازار دهنده رو)
کاش خدا بقل داشت میرفتم بقلشو زار زار به روزگاری که برام درست شده گریه میکردم .